نقد و بررسی مانهوا

توضیحات داستان
خلاصه داستان این هست که کارکتر اصلی این داستان یه جوون 18 ساله هست که برای خرج بیمارستان مادرش باید برای شکار به دروازه ها بره . با اینکه رتبش خیلی پایینه سخت تلاش میکنه . یه یوز تو یه دروازه با یه گروه گیر میوفته و خودشو فدا میکنه تا گروهشو نجات بده . بعد از اون اتفاق یه قدرت عجیب میگیره و تبدین به یه هانتر رتبه بالا میشه (همینجوی الکی الکی)
باگ که چه عرض کنم ، سیاهچاله تو داستان هست . عملا نویسنده اومده یه تعداد ادم بد ریخته تا شخصیت اصلی کتکشون بزنه . عین داستان های بچگانه هم شخصیت اصلی اصلا شکست نمیخوره همیشه خدا پیروزه .
داستان هیچ فراز و نشیبی نداره و نویسنده عملا روی شخصیت اصلی تمرکز کرده . یعنی نع شخصیت فرعی خوبی وجود داره نه ویلن درست حسابی . 2 تا ویلن بود که یکمی ازشون خوشم اومد چون مشابه شخصیت های دیگه بودن / یکی برنامه ساز بود که قدرت رو به کاراکتر اصلی داد(مشابه ایزن بود عملا)/ یکی هم پادشاه شیطان که از باس دارک سولز کپی کرده بود...
علاوه بر اینا ، نویسنده در مورد سیستم هیچ توضیحی نداده . خنجر های کاراکتر اصلی از کجا میاد و کی اونا رو ساخته؟ . فضای میانبعدی که جین ازش استفاده میکنه چقدر جا داره و ایا فقط ایتم های خاصی رو میشه توش ذخیره کرد یا هر چیزی رو میشه اونجا ذخیره کنیم؟
گذشته از اینا چرا جین رفته با یکی دیگه ازدواج کرده نه اون هیلره؟ واقعا مسخره بود این حرکت
بعد اینکه شخصیت اصلی یهو از یه بچه خونگی تبدیل میشه به قوی ترین هانتر جهان یکی به نویسنده بگه این نوع تغییر ها یه چیز زمانبره قرار نیست بعد 4 تا چپتر یهو قوی شی
خلاصه نه بک استوری ها خوب بود نه ویلن ها نه شخصیت اصلی و نه هیچ چیز دیگه ای
توضیحات طراحی
طراحی به نسبت بقیه مانهوا ها خوب بود ولی بازم یه ایراد هایی داشت . مانگا هایی که با دست کشیده شدن خیلی بهتر و باکیفیت تر از این هستن (برزرک و واگباند رو ببینین . همش دستی بوده ولی کیفیت اونا خیلی بهتره از این)
با اینکه از هوش مصنوعی و کامپیوتر برای ساختن این اثر استفاده شده ولی بازم نتونسته درحد اثار دست نویس و طراحی های دستی باشه .
توضیحات کاراکتر
کاراکتر اصلی از یه بچه دماغوی بی عرضه تبدیل میشه به یه هانتر رتبه sss بسیار باهوش . اونم طی 3-4 روز . واقعا نویسنده عجله داشته نمیدونم چرا؟
هیچ شخصیتی به اندازه جین قدرتمند و باهوش نیست . کاراکتر های فرعی حتی از npc های بی نام بازی ها هم بیمصرفتر بودن
هیچی دیگه . هیچ رقیبی وجود نداره . هیچ همکاری وجود نداره . پس داستان هیچ فراز و نشیبی نداره و همیشه میتونیم پایانشو هدس بزنیم ... (مثل همه کارتون های بچهگونه شخصیت اصلی با یکم تلاش برنده میشه . بعد تو برزرک شخصیت اصلی پدرش در میاد تا با 4 تا هیولا که انگشت کوچیکه ویلن داستان هم نیستن مبارزه کنه ...)
توضیحات جذابیت
تنها چیزی که خوب بود کار نویسنده و مترجم بود . استفاده درست از فونت ها و ترجمه متن به زبان ساده و در عین حال جذاب (متن ترجمه به طور کامل منظور رو میرسوند . خیلی کم دیده میشه مترجم ها همچین مهارتی داشته باشن.). و اینکه کلینر میتونست اوا ها رو هم کلین کنه تا یکم بهتر بشه .
این نقد براتون مفید بود ؟