-
خلاصه داستان پس از مرگ والدینش، چیزی که در انتظار ونسا بود، بدهی های سنگین و درنهایت ازدواج بود. عموی حریصش حاضر بود اونو به عنوان همسر دوم یک کنت مسن بفروشه و ونسا، برای به هم زدن این نامزدی، به یک رسوایی نیاز داشت. یک رسوایی وحشتناک و کاملاً شرمآور. «ونسا.» «از زندگی خسته شدی؟» اون با صدایی مات و مبهوت پرسید. «اونقدر خستهای که با درگیر شدن با کسی مثل من هدرش بدی...؟»دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- بخش رزرو پر شده
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-