-
ارسال شده توسط تیم Reaper
خلاصه داستان شین گوریم که فرزند نامشروع رئیس یه شرکت بزرگه و توی دنیای واقعی یه کارگردان تئاتر بود، یه روز چشم باز میکنه و میبینه افتاده وسط یه وبناول! اون وارد بدن لوییزا مسنا شده، یه شخصیت شرور که وسواس شدیدی روی جمع کردن چیزای قشنگ داره و اونقدر غرق در زیبایی میشه که آخر سر اعدامش میکنن. با اینکه اون الان توی بدن یه شخصیت شروره که ته قصهاش به مرگ ختم میشه، تنها کاری که واقعاً توی این بدن از دستش برمیاد اینه "نقش بازی میکنم." توی دنیای اون، چیزی به جز کارگردانی، بازیگرا، صحنه و تماشاچیا معنی نداره. تو همین گیر و دار، یه بازیگر برده پررو هست که بهش میگه "مگه منو واسه این نخریدی که مال تو بشم؟ نیازی به بهونههایی مثل 'بازیگری' و این حرفا نیست، من همین الانشم مال توام. پس نظرت چیه..." از طرف دیگه هم نامزدش بهش میگه "تو واقعاً آدمی هستی که جز صحنهی تئاتر، نمیتونه عاشق هیچ چیز دیگهای بشه. حالا که اینطوره، هرجور دوست داری از منم سوءاستفاده کن." باید دید گوریم چه تصمیمی میگیره...دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
-
مترجم ها تایپستر ها کلینر ها - در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-