-
ارسال شده توسط تیم Reaper
خلاصه داستان «همونطور که از برترین شمشیرزن نانگجونگ انتظار میرفت... نمیتونم بذارم زنده بمونی.» بک یونگهو در یک حملهی غافلگیرانه گرفتار شده بود و حالا تا یک قدمی مرگ پیش رفته بود. در آخرین لحظات عمرش، چیزی جز حسرت براش باقی نمونده بود. حتی نتونسته بود به هدفی که تمام عمرش براش جنگیده بود برسه؛ اینکه خاندان گمنامش رو به جایگاه یک خاندان بزرگ برسونه. قرار بود داستان زندگیاش همینجا تموم بشه. اما... «یعنی... واقعاً برگشتم به زمانی که هشت سالم بود؟» خاندانش شاید فقط یک خاندان رزمی درجهسه و در پایینترین رده قرار داشت، اما استعداد خود یونگهو چیزی فراتر از حد تصور بود؛ استعدادی بیسابقه و بیرقیب. حالا که سرنوشت یک فرصت دوباره بهش داده بود، یونگهو عهد کرد: این بار، خاندان حقیرش رو به بزرگترین خاندان بهشتی تبدیل میکنه!دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- پس از آپلود چپتر ها دستاندکاران قابل مشاهده خواهند بود.
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-