-
ارسال شده توسط تیم FLORIX
خلاصه داستان وقتی سیستم یک هفته زودتر به دنیا هشدار داد که داره میاد، الکس خیلی هیجان زده شد. اون آماده یه زندگی جدید بود... ولی اصلا آماده نبود که بهترین دوستش همون لحظه ای که آخرالزمان شروع میشه، هلش بده توی یه پورتال و بفرستتش جهنم. الکس خودش رو توی یه دنیای کابوس وار پیدا می کنه؛ جایی که حتی حشره هاش هم از خودش قوی ترن. ولی حتی این هم نمی تونه آخرالزمانی رو که این همه منتظرش بوده خراب کنه. جایی که بقیه مرگ حتمی می بینن، اون یه چیز کاملا متفاوت می بینه... فرصت.دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
-
مترجم ها تایپستر ها کلینر ها - در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-