-
خلاصه داستان قاره به دست امپراتور به ویرانه تبدیل شده بود. حتی نیروهای متحد، که آخرین امید بشریت به شمار میرفتن، شکستی سنگین خورده بودن. همهچیز در ناامیدی فرو رفته بود. «اَد... این یه دستوره. قلبم رو بخور» «شکار»، توانایی ای که به صاحبش اجازه میده استعدادها و قدرت های دیگران را به طور کامل ببلعه و مال خودش کنه. آدریان قلب ایان، قهرمان و دوست در حال مرگش را میبلعه و پانزده سال به گذشته برمیگرده؛ درست به زمانی که چیزی جز یک ولگرد بی مصرف و پست نبود. «ایان... میخوای دنیا رو نجات بدم؟ ببخشید، ولی اصلاً برام مهم نیست...» تجربه بی رحمانه نبرد از زندگی گذشته، سیستم بازیکن که ظاهراً از ایان به ارث برده، و شکار. توانایی ای که به اون اجازه میده بدون هیچ محدودیتی قدرتمندتر بشه... همه اینا دست به دست هم میدن تا آدریان با سرعتی باورنکردنی شروع به رشد کنه. «...اما یه قول بهت میدم. اون حرومزاده ها رو تا آخرین نفرشون شکار میکنم... و قلب هاشون رو میجوم.»دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- بخش رزرو پر شده
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-