-
ارسال شده توسط تیم FLORIX
خلاصه داستان من جاسوس کامل و بینقصی بودم که زیر نظر پاپ بزرگ شده بودم. برای نفوذ به دوکنشین کرایتان و دزدیدن میراث خانوادگیشون، معجونی خوردم که بدنم رو کوچیک میکرد. اما یه چیزی طبق نقشه پیش نرفت و من به یه بچهی پنج ساله تبدیل شدم. اگه مأموریتم شکست میخورد، چیزی جز مرگ انتظارم رو نمیکشید. پس برای زنده موندن، سعی کردم با همین بدن پنجساله هر کاری که از دستم برمیاد انجام بدم. بهعنوان کوچکترین دختر دوک به فرزندی قبول شدم. اگه اینم بخشی از نفوذه، باشه پس... چرا این آدمها باهام اینقدر خوب رفتار میکنن؟ با اینکه هیچ نسبت خونیای باهاشون ندارم! من فقط برای انجام مأموریتم، فرزندخوندگی و ورود به این خانواده رو قبول کردم. نباید هیچ امید و توقع بیخودیای پیدا کنم. باید فرار کنم. اما پاهام... هر بار که میخوام برم، انگار حاضر نیستن حتی یه قدم بردارن. یعنی واقعاً اجازه دارم اینبار... یکمی زیاده خواه باشم؟دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
-
مترجم ها تایپستر ها کلینر ها - در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-