-
ارسال شده توسط تیم Reaper
خلاصه داستان گیلفاس الدراگون، جد بزرگ خاندان الدراگون، کل زندگیشو گذاشت پای اینکه به قویترین حد ممکن برسه. دنبال یه مبارزه ابدی بود، واسه همین یه میوه افسانه ای رو خورد که میگفتن زیر سایه اژدهای الهی به آدم جاودانگی میده. ولی شایعه دروغ بود، گیلفاس پیر شد و آخرشم تو بغل پسرش مرد. یا حداقل اینجوری به نظر میومد. وقتی دوباره چشماشو باز کرد، گیلفاس دید که هزار سال بعد، تو بدن زیک الدراگون، وارث خاندان خودش دوباره متولد شده. ولی دنیا عوض شده بود: خاندان الدراگون حالا با یه قانون بی رحمانه بقا برای قویترین ها پیش میرفت، و یه تهدید جدید به اسم "آشوب" سایه انداخته بود رو سر بشریت. این جنگجوی قدیمی، با دیدن این دوران ناآشنا و دشمن های حتی بزرگتر، فقط هیجان زده شده بود. برای گیلفاس که حالا زیکه، این همون فرصتیه که همیشه دنبالش بود: "این بار، اوج واقعی قدرت رزمی رو میبینم!"دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-