-
ارسال شده توسط تیم Reaper
خلاصه داستان بهخاطر خون و نژادم نتونستم جایگاه اجتماعی بالایی داشته باشم و آخرش هم بهعنوان یه مزدور معمولی مُردم. اما وقتی دوباره چشم باز کردم، گفتن پسرِ یه دوک اعظم هستم! حالا که بالاخره خانواده، جایگاه و حتی استعداد دارم، چیزایی که قبلاً فقط خوابش رو میدیدم به دست میارم. فقط یه کار مونده… رسیدن به نوک قله. اینطوریه که زندگی اشرافیِ و عجیبوغریبِ یه فرماندهی سابقِ مزدورا، که شده پسر سومِ دوک اعظم، شروع میشه.دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-