-
خلاصه داستان آدلین یه خدمتکاره که بزرگترین آرزوش توی زندگی خیلی سادهست: با یه مردی ازدواج کنه که قیافهش از وزغ بهتر باشه، بچهای داشته باشه که از یه قورباغهی لجباز حرفشنوتر باشه و یه زندگی شیرین و گرمونرم برای خودش بسازه. اما درست همون روزی که اربابش ـ که آدلین برای اولین بار توی عمرش قراره ببینتش ـ از میدون جنگ برمیگرده، بهجای غنیمت جنگی، یه نوزاد میندازه تو بغلش!! «بزرگش کن.» «چی؟» «حقوق دو برابر، یه خونه، یه کالسکه، دام و طیور و حتی پول ازدواج هم بهت میدم. هرچی بخوای.» «نه، ممنون.» «حتی خودم برات شوهر پیدا میکنم.» ببخشید، ارباب... شوهر پیدا کردن برای زیردستتون دیگه چه صیغهایه؟! آدلین که زیر فشار و اصرار بیوقفهی اربابش گیر افتاده، مجبور میشه پرستار بچهای بشه که اتفاقاً ولیعهدِ کشور دشمنه! حالا سؤال اینه... آدلین بالاخره میتونه به آرزوی همیشگیش برسه و یه خانوادهی شاد و خوشبخت برای خودش بسازه؟!دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- بخش رزرو پر شده
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-