-
ارسال شده توسط تیم FLORIX
خلاصه داستان دومینیک لگنون، قهرمان نامدار عصر خود؛ مردی که به جنگ پایان داد و پس از هزار سال، نخستین شکارچی شد که اژدهایی را از پای درآورد. اما پاداش دلاوریهایش، مأموریتی غیرمنتظره بود: محافظت از آدلاید، همسر پادشاهی که از نفوذ او بیم داشت. آدلاید اما آوازه خوبی نداشت؛ شاهزادهای از سرزمینی نابودشده که اکنون همسر ویرانگر وطنش بود. تمام محافظان پیشینش نیز به یک جرم اعدام شده بودند: دلباختن به او. باورهای آن دو هیچ سر سازگاری با یکدیگر نداشت، اما دیدارهای پیدرپی در کتابخانه، آرامآرام دنیای دومینیک را دگرگون ساخت... یقینهای دیرینهاش رنگ تردید گرفتند و حقایقی که به آنها ایمان داشت، یکی پس از دیگری در پرده ابهام فرو رفتند. روزی، درست در همین مکان، چه افکار دیگری دربارهاش در سر داشتم. او را زنی بیشرم، بیبهره از غرور و شرافت و نالایق عشق میپنداشتم. اما چه حقیر است دلِ بیثبات جوانی گرفتار عشق؛ حتی حقیرتر از غرایز یک حیوان. اکنون آن افکار، از ساقههای شکسته گلی نیز بیارزشترند. او زنی بود که حتی اگر گرانبهاترین گنجینههای جهان را به پایش میریختند، باز در برابرش ناچیز بودند.دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- پس از آپلود چپتر ها دستاندکاران قابل مشاهده خواهند بود.
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-