-
ارسال شده توسط تیم FLORIX
خلاصه داستان من کاراکتر یه رمان شدم. خب شاید بپرسی مشکلش کجاست؟ مشکل اونجاست که من توی یه تابوت بلند شدم، اونم توی روز مراسم ختم اون کاراکتر. تازه بدترم میشه، من اونقدر رمان میخونم که الان نمیدونم تو کدومشونم. با توجه به خانواده ی سرد و بی احساس و خدمتکار هایی که از ترس دست و پاشون میلرزه، من قطعا شخصیت شروری باشم. اول از همه، باید از تجربه ی بزرگ رمان های عاشقانه ای که دارم استفاده کنم تا از شرور بودنم فرار کنم!! اونجا بود که اون نشان عجیب رو پیدا کردم. این چیه؟ حلقه ی احضار؟؟ یعنی برای ارواح؟ یا اژدها؟ عالیه. هر شخصیت شروری برای محافظت از خودش حداقل به یه قدرت ماوراءالطبیعه نیاز داره. پس من مراسم رو تموم کردم."میو"... چرا به جای یه روح هیولای افسانه ای، یه گربه ی پلنگی سه چشم گیرم اومد؟ خب بامزست. قبولش میکنم. تو عمارت روهانسون یه هیولا هست. هیولایی که چهره ی بانوی مرحوم اوانجلین رو داره. اون فکر میکنه که تو یه رمان عاشقانه زندگی میکنه. افرادی که دورش هستن... تو یه داستان ترسناک گیر افتادن.دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
-
مترجم ها - در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-