-
خلاصه داستان من دوباره به عنوان یک شخصیت فرعی متولد شدم، همون دوست بچگی شخصیت اصلی مرد داستان، که تو رمان خیلی زود میمیره. و حتی نمیتونم از مرگ و زمانبندیش فرار کنم. برای همین اینجوری زندگی میکردم… “چرا سالم نیستی؟” “من سالمم.” “چرا دوباره مریض شدی؟ مگه من اجازه دادم مریض بشی؟” شخصیت مرد اصلی داستان درگیر سلامتی من شده بود. اوه، لطفاً، میشه یکی این رو از سرم باز کنه! من قرار بود یه شخصیت فرعی بیصدا باشم. ولی زندگی جدیدم عجیب و غریب داره پیش میره. “چرا این کارها رو برام میکنی؟” “چون دوستت دارم.” یکهو این مرد چسبید به من… “مامان، برام انجامش بده.” “من یک مَردم.” و یک قیم خوشگل که شده بود مامانم (جنسیت: مرد)… “سلام دخترم!” حتی پدری که قرار بود بمیره هم جلوی من ظاهر شد… و همینطور.. “از امروز من پدرتم.” یک آدم مشکوک هم داشت تلاش میکرد تا پدر من بشه. من چرا خودم رو انداختم تو همچین موقعیت ناجوری به عنوان یک شخصیت فرعی؟ واقعاً میتونم سالم بشم؟دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
-
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-