-
ارسال شده توسط تیم Reaper
خلاصه داستان برا، که یه زمانی گدای ولگرد زاغه بود، برای زنده موندن حاضر بود بقیه رو زیر پا له کنه و حتی پست ترین معامله ها رو هم قبول کنه. حتی تو دورانی که پادشاه شیاطین ظاهر شد، اون هیچ وقت مثل یه قهرمان نجنگید. در عوض، خودش رو تو تاریکی مخفی کرد و فقط به فکر حفظ جون خودش بود. تا آخرین لحظه زنده موند، اما وقتی جنگ تموم شد، پاداشش چیزی جز کارما نبود. برا درحالیکه نفرین داشت جونش رو میگرفت، منتظر مرگش بود. اون هیچ میلی نداشت کسی تو آخرین لحظات زندگیش کنارش باشه. باور داشت که در آخر، به هر حال هیچکس کنارش باقی نمیمونه. اما وقتی چشماش رو باز کرد، خودش رو توی یه خونه داغون پیدا کرد... و درست همونجا رنه ایستاده بود؛ قدیسه نابینایی که اعلام کرده بودن مرده. هشدار: مقداری اسپویل. رنه نابینا بود و بدنش پر از جای سوختگی. ظاهر رقت انگیزی داشت، اما با ازخودگذشتگی، برا رو به خونه خودش راه داد... ولی خودش یه روز مرد و برا هیچ کاری از دستش برنیومد. برا بعد از برگشتن به گذشته، قسم خورد که این بار قبل از هر کاری، دنبال رنه بگرده و به هر قیمتی که شده ازش محافظت کنه. اما محافظت از رنه چیزی نیست که فقط با قوی تر شدن بشه بهش رسید. در روزی که نشان مقدس قدیسه ظاهر شد، امپراتوری مقدس، اتحاد پادشاهی ها، دراکونین ها و پیروان شب، همگی شروع به حرکت کردن و کل قاره رو به لرزه انداختن.دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
-
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-