-
ارسال شده توسط تیم FLORIX
خلاصه داستان وقتی چشمامو باز کردم، دیدم سر از دوران سلسلهی چوسان درآوردم؛ اونم توی بدن شاهزادهی بزرگ یانگنیونگ، پسر بزرگ پادشاه تهجونگ! طبق تاریخ، قراره از مقام ولیعهدی برکنار بشم و تاجوتخت به برادر کوچیکترم، چوننیونگ، برسه؛ همون کسی که بعدها به پادشاه افسانهای، سجونگ کبیر، تبدیل میشه. اما یه چیزی رو حساب نکردن؛ من از آینده اومدم! با اطلاعاتی که از آینده دارم، میخوام قبل از اینکه کار به اونجا بکشه، خودم چوسانی باشکوه بسازم؛ همون چوسانی که قرار بود سجونگ بسازه! «ببخشید چوننیونگ. ولی تو چوسانِ من، دیگه خبری از پادشاه سجونگ نیست!»دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- پس از آپلود چپتر ها دستاندکاران قابل مشاهده خواهند بود.
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-