-
ارسال شده توسط تیم Reaper
خلاصه داستان در سن هفتاد سالگی، اون تبدیل به فاجعه ای در شکل یک انسان میشه. جادوگری که با قدرتش میتونه کل دنیا رو ببلعه... ولی تنها کاری اون قدرت انجام داد، از بین بردن همه اطرافیانش بود. آیزاک؛ ترسان، منزوی، درهم شکسته به مدت هفتاد سال خودش رو زندانی کرد. انتخاب تنهایی نسبت به شنیدن جیغ و فریاد. سکوت در عوض خرابی هایی که مانای او به جا گذاشت. ولی حتی در تنهایی هم دنیا فروپاشید. و در آخر... چیزی باقی نموند. فقط اون موند. میانه برفی که با خون قرمز شده بود و اطرافش چیزی جز جنازه هایی که نتونسته بود نجات بده، نبود. و بعد... تاریکی. وقتی چشم هاشو باز کرد، اون دیگه هیولایی نبود که همه ازش میترسیدن، اون برگشته بود. شصت سال قبل، به روزی که بیشتر از هرچیزی آرزوی دوباره دیدنش رو داشت. یه فرصت مجدد...دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-