-
خلاصه داستان ازدواجشون سیاسی بود. برای همین توی شب عروسیشون، داماد فرار کرد. حتی اسمش رو عوض کرد و ده سال به صورت مخفیانه زندگی کرد. اما خبر مرگ پدرش باعث شد به خونه برگرده. فکر میکرد همسرش، زنی که فقط یک بار در روز عروسیشون دیده بود، اونجا رو ترک کرده. اما اون هنوز اونجاست، و زیباتر از همیشه، در دشت گندم منتظرشه.دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
-
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-