-
خلاصه داستان کریس بعد از اینکه پدر خودش رو توی گروه قهرمان درآورد، مثل یه سگ مرد. "لطفا، بذار تو زندگی بعدیم تو یه خونوادهی پولدار به دنیا بیام..." وقتی از خواب بیدار شد، ارباب جوان یه خاندان خیلی ثروتمند شده بود. با این حال، اون فقط یه پسر اشرافی نبود، بلکه کریستین ون بارن کازار بود- حرومزادهی بدنام و بیارزش قبیله جادوی تاریکی امپراتوری جادو. "آآآآآق! این دیگه چه کوفتیه؟!" فقط دو سال تا مرگ مقدر شدهی کریستین باقی مونده. و حتی اگه موفق میشد که توی این مدت زنده بمونه، بازم باید جلوی پایان جهان رو میگرفت. کریس اگه بخواد زنده بمونه و از زندگی سرشار از ثروت و تجملاتیش لذت ببره فقط یه گزینه داره: کنترل قبیلهی جادوی تاریکی رو به دست بگیره و خودش پادشاه شیطانی بشه. هرچند مشکلات زیادی جلوش بود، ولی شدنی بنظر میاد. چرا؟ "چون من یه نابغهم!"دونیت سیستم دونیت سیستمی جهت حمایت بیشتر دست اندرکاران این کار می باشد با این حمایت دست اندرکاران باعث افزایش سرعت بروز رسانی و ادامه این کار می شود پول حمایت به صورت مستقیم برای دست اندرکاران این کار انتقال داده می شود - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
-
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-