-
ارسال شده توسط تیم FLORIX
خلاصه داستان <شاد باش.> این آخرین درخواست مادر یوجین ازش بود. اما اون لیاقت شاد بودن رو داشت؟! زمانی که انبوهی از دروازه ها و دانجن ها تمام دنیا رو فرا گرفته بود، یوجین، بچه ای که مادرشو از دست داده بود، دست و پا میزد و جون میکند تا انتقام مادرشو بگیره و تو این راه هر کار کثیفی که بود انجام میداد، اون قوی و قویتر میشد و میگفت: _دیگه هرگز نمیذارم عزیزامو ازم بگیرن!!_ اما سرنوشت جور دیگه ای رقم خورده بود، البته اینو زمانی فهمید که دوست و معشوقه ی عزیزشو از دست داد، و بعد هم جونش رو... البته بعد از زندگی سر تا سر کثافتش، بالاخره شانس بهش رو کرد. صورت فلکی <پدیدار شدن طلوع آفتاب> این شانسو بهش داد~ بیاید ببینید این بار ته یوجین قراره چه غوغایی به پا کنه!دونیت سیستم دونیت جهت حمایت از تیم ترجمه و تولید است. این حمایت باعث افزایش سرعت انتشار و ادامه کار میشود. - شخصیت های این داستان واقعی نبوده و ساخته ذهن نویسنده میباشد
- پس از آپلود چپتر ها دستاندکاران قابل مشاهده خواهند بود.
- در صورت ارسال نقد و تایید آن در مانیست 5 چپتر رایگان به عنوان هدیه دریافت میکنید
ارسال نقد -
-